عشق

چه کس طعم شکست را بی آنکه آن را لمس نکرده چشیده است

کسی با من گفت شاید بتوان عاشق نبود ، مجنون وار زندگی کرد

در باورم بود که شاید بتوان

اما آنگاه که لمسش کردم و بی آنکه کسی با من باشد

تمامی نوشته هایم را با احساس بر کاغذ نوشتم

کسانی بودند که پرسیدن برای چه کسی نوشته ای؟

در جوابشان گفتم

                                    "" هیچ کس ""

اما در باورشان نبود

مرا دروغگو خواندند به آنچه که باور داشتن

حال می فهمم که چراگفته اند:

هر کس از ظن خود شد یار من...............

 

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
nasibeh

شاید برای کسی می نویسی که نمیدانی کیست یا چیست؟ یه حس مبهم یه گمشده... گاهی آدم چیزهایی میاره روی کاغذ که هیچ توجیهی نداره... × × × زیبا نوشتی دوست من! به منم سربزن به روزم[گل]

بیتا

قشنگ بود

سحر

سلام صبح خواهد شد // و به این کاسه آب // آسمان هجرت خواهد کرد // باید امشب بروم .// من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم // حرفی از جنس زمان نشنیدم // هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود .// کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد .// هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .// ... باید امشب بروم //... رو به سمتی بروم // که درختان حماسی پیداست ،// رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند . سهراب سپهری - ندای آغاز - هشت کتاب به نظر من که فقط کافی خدا از راز دل آدم باخبر باشه که هست دیگران از پنجره فکر خودشون آدم رو قضاوت می کنن نه از دریچه ی باز و بی عیب و نقص حقیقت موجود پس بهتر که اونها رو با قضاوت های نادرست شون تنها بذاریم و رو به آن وسعت نامتناهی آریم که هم او مارا بس موفق و پاینده باشید

مریم

همون دیگه... هر کسی از ظن خود شد یار من... کاش آدمها سعی میکردن خود واقعی هرکس رو بشناسن