اگر واققعیات با نظریات هماهنگی ندارند ، واقعیت ها را تغییر بده .
آلبرت انیشتن
تقدیم به بهترین طلوع آفتاب : سحر
نمی دانم گناهم را به کدامین نگاه نسبت دهم ، یا به کدامین سخن قسمت کنم اما می دانم که عشق را با هر چه هست باید فریاد کنم درد را رنج دوری و آشفتگی شبهای دراز را من عاشقم باران را همراه هر بارش راغبم چندی با من همراه شو این دغدغه دوری را پایان شو
تولد
شاید گاهی لازم باشه به سن و سالت توجه نکنی
گاهی هم کنی
اما مهم اینه که بدونی هیچ وقت دیر نیست.
١ اسفند یکسال به سالهای رفته عمرم اضافه کرد ٢٩ ساله دم اما
انگار همین دیروز متولد شده ام با کمی کاستی اما راستی
عشق
چه کس طعم شکست را بی آنکه آن را لمس نکرده چشیده است
کسی با من گفت شاید بتوان عاشق نبود ، مجنون وار زندگی کرد
در باورم بود که شاید بتوان
اما آنگاه که لمسش کردم و بی آنکه کسی با من باشد
تمامی نوشته هایم را با احساس بر کاغذ نوشتم
کسانی بودند که پرسیدن برای چه کسی نوشته ای؟
در جوابشان گفتم
"" هیچ کس ""
اما در باورشان نبود
مرا دروغگو خواندند به آنچه که باور داشتن
حال می فهمم که چراگفته اند:
هر کس از ظن خود شد یار من...............
تنهایی ما شده...
مدتهاست تنهایم
حتی کوله بار تنهایی منم انقدر نیست که بتوان تنهایی نامش خواند
مدتهاست می آزارند و می روند
مدتهاست که سایه من به نیشخندی ز تلخی همگام نشدن کسی با من
با یار خویش به شتاب ترکم گفته
مدتهاست شبهای فرطوط تنهایی قلمم
بر پهنای کاغذهای سفید انباشته از حرفهای نگفته سخنی نرانده
چه کس با من خواهد ماند
چه کس لذت آزار تنهایی اش را با دلتنگی با من تقسیم خواهد کرد
چه کس...؟!
چه کس...؟!
چه کس...؟!

